عشق من فقط رژین
عشق من تو همه زندگی من هستی
اینروزها همه طپش ......نه بابا اینروزها دلم گرفته نمیدونم چرا زود رنج هستم و حساس ...دست خودم نیست شاید هم اخرای سال هست ما چه ادمهایی هستیم دوست داریم زود عید بشه غافل از اینکه عمرمون داره میره البته من که ۲۰ سالمه و چند صد ماه بقول یارو گفتنی دلم یه عالمه احساس قشنگ میخواد ...محبت عشق نمی دونم چی بگم ببخشید اگه بهتون نتونستم سر بزنم باور کنین مریضی ها دل و دماغ نذاشته بود برای خالی نبودن عریضه این پست ر اگذاشتم تا فقط شاهد چهره بیمار رژین نباشین تولد پارمیدای نازم مبارکه امیدوارم صدو بیست ساله بشی خاله جون در ضمن یه خواهش هم از کسانی که به وبلاگم سر میزنن دارم بابای دوست عزیزم ساره عزیزم چند وقتی هست که اروم خوابیده و دلهای منتظر و چشمهای نگران و لی سرشار از امید به لطف حق به بابایی مهربون نگاه میکنه ازتون میخوام حتما با ذکر یه صلوات و دعاهای خیرتون سلامتی ایشون را از خدای بزرگ بخواهین ممنونم چند تایی عکس متفرقه الان که این مطلب را مینویسم هر دوی ما مریضیم رژین که مسموم شد و شمال کوفتمون شد من هم سرما خوردم البته فقط سرگیجه دارم و بدنم درد میکنه و کمی تهوع و بی اشتهایی متاسفانه مسمومیت خوب شد و تبش شروع شد الان هم تب داره و بی حاله واقعا موندیم چه کار کنیم ....فعلا به همین مقدار نوشته و کمی عکس بسنده کنین تا بعدا مفصل بیام و از این روزها بنویسم ببخشید اگه نتونستم بیام و جواب کامنتها تونو بدم این عکس را الان انداختم اینجا تب داره امیدوارم از این ایام بهره کافی برده باشین من نیم ساعتی میشه از شمال اومدم و گفتم یه ندایی بدم ******************************* بعدا"نوشتم:بچه ها رژین شدیدا" مسموم شده ...و دو روزی هست که باهاش درگیرم طفلی بچم آب شده خیلی حالش بد بود از دیشب بالا نیاورده و لی بی حاله ...اگه به جواب کامنتها نتونستم برسم من را ببخشید ...چون حساسم کسی کامنت بذاره و من جوابش را ندم ...ممنونم از همگی..امیدوار مهرگز نی نی هاتون مریض نشن فرارسیدن ماه محرم و صفر را به همه دوستان خودم و همه مسلمانان تسلیت میگویم امیدوارم بتونم از رهروان واقعی راه حسین بن علی سیدالشهدا باشیم
خانومی نمی دونین چه بلایی شده .....ووووووووآتیش پاره ای زبان شیرینش هم که دیگه دل ما را برده چند روز پیش که داشتم با همسایه حرف میزدم اومد دستش را گذاشت روی دهانم و گفت ساکت شو ....تا خودش حرف بزنه ! و یه روز هم که داشتم می رفتم تو اتاق جلوی راهش یهو موندم و گفت برو اون ور ..... شب یلدا هم که شدیدا از دیدن تنقلات به وجد اومده بود به من گفت مامان داری اذیت میکنی ها میدونین چرا ؟؟. . . . . چون فقط گفتم تو اتاق پخشش نکن و بعد هم اعصاب خورد میکنی ها اگر بدونین خوراکی ها با چه اعمال شاقه ای ا زحلق ما پایین رفت ... دیشب هم کل وسایل کیف باباش را داشت زیرو رو میکرد و با عصبلنیت میگفت اینها مدارک منه !! پیش خانوم باشی همه دنیا مال ایشونه ...شادی منه ...مامان جون منه ....رضا منه ....ماتیک منه .....کیف منه ...عزیز منه و عزیز باه هم هست (به بابا بزرگش میگه باه )خیلی عشق بابا بزرگش هست ... طبق معمول به خاطر سک سک خون و خونریزی میشه و جدیدا " من جعبه های قبلی را پرا ز کتاب و اسباب بازی میکنم و میگم سک سک خریدیم و خونه هست ! مسواک زدنش خیلی باحاله ...و در رختخواب به صورت خوابیده مسواک میزنه و اما تو این هفته ها یه شب که عید غدیر بودرفتیم امامزاده عینعلی و زینعلی و کلی جشن و خوراکی هممون شدیم و دوستم ژاله جون باعث شد و خدا بهش اجر بده فرداش یه قرار وبلاگی رفتیم بوستان و پونک که بازهم ژاله عزیزم زحمت کشید و کلی برام سوغاتی آورد مخصوصا"کفش قشنگی که از دبی اورده بود و یه رومیزی ناز که خودش بافته بود قربون اتیلای خودم هم برم که اینقدر نازه و مودب و دوستان خوب دیگه .... ساناز جون مامان دانیال و دانیال ملوس خودم مامان سپند عزیزم خاله باهره وامیر پارسای عسل بلاچه خودم مامان سارا و ارش شیطون بلای خودم نیمفادورا ی عزیزم و وروجک!!نسیم ارتین بلای هالییودی خودم سوری جونم و عسل طلای خودم یه بار هم با رضا رفتیم سرزمین عجایب که رژین خیلی کیف کرد و خوش گذشت چند روز پیش هم مامان جون اومد که حسابی کیف کردیم و لذت بردیم کلی خرید و تفریح و گردش و زیارت که انصافا" زیارتش چسبید یه شب هم رفتیم رستوران و یه روز هم گارفیلد افتاد تو جوب و ما هم حواسمون نبود جا گذاشتیمش و دوباره با آژانس رفتیم و اوردیم و انداختیم جمعه بود که رفتیم حرم عبدالعظیم و زیارتش واقعا دلمونو جلا داد بعد هم بازار گزدی کردیم که چه قدر هم گشتیم و البته چیز خاصی نخریدیم و فقط رژین یه ماسک گارفیلد خرید
من هم از روز قبل کلی اشپزی کرده بودم و خیالم حسابی راحت بود و مادرم امروز صبح رفت و دوباره من و دختری تنها شدیم البته تاسوعا و عاشورا میرویم شمال و من هم کادویی های خانواده شوهرم را دادم مادرم برد و خدا میدونه چه حس خوبی دارم و اونها هم انصافا"ایندفعه کلی برام وسیله دادن و الان هم یهو هوس پرتقال کردم برم و مال باغ مادر شوهرم را بخورم
!
بعدا"نوشتم :رژین عزیزم ۲۸ ماه گردت مبارک ۴/۱۰/۸۷ تولد مریم جون مامان ارتین و مامان الینا هم مبارک تولد امیر مهدی گل مهتاب هم مبارک باشه Click here to add these cool Smileys to your emails for FREE!![]()
![]()


بزودی هم آپ میکنم قربون همتون برم ![]()
![]()



شده به خدا اول از یه خصلت بدی که پیدا کرده بگم چند روزی هست مردم را کتک میزنه !
البته علتش را هنوز کشف نکردم و در چند قدمی اکتشاف اون هستم .



![]()
![]()



























