تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Fourth Birthday tickersDaisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker عشق من فقط رژین

عشق من فقط رژین

عشق من تو همه زندگی من هستی

سلام

امیدوارم امسال براتون سال خوبی بوده باشه

البته ما که بیشتر در مریضی به سر بردیم !اما با تموم اینها عید قشنگ و شیرین هست

ساناز مهربونم از صمیم قلبم تولد دانیال  عزیزم را بهت تبریک میگم امیدوارم سالها در کنار هم زنده و سلامت باشین و شاهد خوشی هاتون باشیم

 

rvg1b6gdmtcy1u8stc.jpg

      تولد آرتای عزیزم را هم تبریک میگم امیدوارم  که سالهای با موفقیت و کامیابی در کنار  خانواده عزیزش زنده و سلامت باشه

Happy BirthdayEaster popping basketEaster jumping bunny

و اما خودمون

من و بابا رضا و رژین روز ۵ شنبه ۲۹ به سمت شمال حرکت کردیم و انصافا جاده خلوت خلوت بود ...فکر کنم فقط ما شمال میرفتیم 

برای شام رسیدیم خونه مادرم و بعد از شام هم نوبت به باز کردن کادویی ها و لباسها و ....شد

صبح هم تا به خودمون بیایم ظهر شده بود و من در عرض بیست دقیقه سفره را چیدم و رفتم پایین تا اولین نفری باشم که با دخترم خونه را قدم میزنیم (یه اعتقاد و رسم هست )

گرچه اصلا متوجه تحویل سال نشدم و فکر میکردم نوزده دقیقه هست که سیزده دقیقه بود !

بعد هم با خانوده روبوسی و تبریک عید و ...عیدی دادن و گرفتن ...بعد رفتیم مزار و فاتحه خوندیم و شب هم  جایی نرفتیم

روز اول فروردین روز سرکشی به همه فامیلها مون بود  و رفتن خونه مادر شوهرم که شام هم همونجا بودیم

تو این مدت هم لاهیجان رفتیم هم عروسی و هم منزل دختر عموم و یه مراسم عقد هم داشتیم و دختر دختر عموم به خانه بخت رفت و تو مراسمش خیلی خوش گذشت  و من هم با لباس محلی رقصیدم ...

یه روز هم همراه خواهرم و دخترش به شهربازی رامسر رفتیم و یه روز همراه دامادم  به نمک ابرود رفتیم و انصافا خوش گذشت ...سه باری هم ابگرم رامسر رفتیم ولی تو این مدت همیشه همسرم مریض بود و خیلی ناراحتش بودم ...یه بار هم چشم رژین الوده شد و وای چشمتون روز بد نبینه دیدم دیگه باز نمیشه ..از ترس سکته کردم ورمی کرده بود که نگو  و ساعت ۱۲ شب بردمش دکتر ...یه روز هم مهمانی رفتیم خونه دختر خاله مادرم لاهیجان و یه بار هم با مادرم و همسرم رفتیم لنگرود تفریح و خرید ...روزهای قشنگی بود و حیف که زود تموم شد

یه شب هم همگی رفتیم رستوران ولی و بعد هم رفتیم لیلا کوه چای و قلیان  ولی حیف که دیر وقت بود و باید می بستن

سیزده بدر هم رفتیم رامسر و بعد هم شنا تو اب معدنی ...و کاهو و سرکه و اجیل و ....البته شوهرم حالش خیلی بد بود تا حدی که تصادف کردیم و زد به ریل گارد البته خسارت زیادی ندید ولی خوب خدا به ما رحم کرد ای امان از چشم بد که بهتره اینجا چیزی ننویسم

روز ۱۵ هم به سمت تهرون اومدیم و کل راه داداشم رانندگی کرد و شوهرم خیلی حالش بد بود و مادرم هم همراهمون بود چون میخواست دکتر بره

۷ فروردین هم تولد شادی جون خودم بود که حسابی خوش گذشت و دختر خاله مادرم اینها هم بودن

من که همیشه اشپزی ها به عهده ام بود و از این کار هم لذت میبردم انصافا ....

البته تو این مدت دوست عزیزم فرشته جون هم که از المان امسال اومده بود را هم دیدم و کلی خوشحال شدم

برای دیدن عکسها تو سایز بزرگتر روی اونها کلیک کنین

یه خبر دیگه هم که باید بدم اینه که ما تولد وبلاگی داریم Birthday CandlesBirthday BalloonBirthday Party Blower

بله

در ۲۲ فروردین ۸۷ اولین پست من گذاشته شد و اینجا را خونه دومم برای نوشتن غمها و شادی ها کردم تو این مدت دوستان زیادی پیدا کردم و خیلی ها به من درسهای قشنگی دادن و تو تموم لحظاتم شریکم بودن ...امیدوارم که خداوند به همه ما عمر با عزت همراه با سلامت و فرزندان سالم و صالح بده تا سالها در کنار هم از خاطرات زندگی هامون بنویسیم

دوستتون دارم

 

 

بابا در حال هم زدن اش در جاده

1cfw3dfkym7vq4oojfs0.jpg

سفره هفت سینی که بیست دقیقه ای چیده شد


zk121a73w78wgypw15mt.jpg




رژین و آریانه خاله فرشته

kfbh0civqk2gy9uuj0dw.jpg

 رژین و شادی سر مزار پدر بزرگم

2grpd3tbpz9mjoivzw28.jpg

شادی در راه نمک ابرود

xx6p7ap0zuywpi3bofck.jpg

 شادی و باباش

 weror84isn3u4v7wyxk8.jpg

 شادی و خاله

 7k5mohnm3sdbsc94rya.jpg

 شادی و رژین و چارلی چاپلین !

 u5f1uwzu0of9ww8oqmk4.jpg

شادی و رژین در راه رفتن به لاهیجان

 qklwlps1na37zw3hw6kp.jpg

رژین و نیمه کیک تولد شادی اخه تا دیر وقت شکر خدا خوابید تا تولد برگزار بشه!

 lte14pktfge33ebi3t6q.jpg

مجسمه های زن محلی لاهیجان از بچگی عاشق این مجسمه ها بودم

 av81aswerxlgsziwicv.jpg

مجسمه های بچگی ما که به نسل بعد ما هم رسید

 bu4b0722odv6boxzqqj.jpg

 دایی رضا و بچه ها 

uh88tgh5nlj1ram6emyi.jpg

 

مامان تو رامسر

 iae8k17ad41vbtqeo3.jpg

 رژین و قطار

 3m5orxv4n84hv90poi.jpg

مامانی و دریا ی رامسر

 ug2bkmez3oqrgrns1bu8.jpg

مامان و بابا و کله رژین

 v36ps1re2gdehijf1t.jpg

کاهوی سیزده بدر

 7pr03k0bhl4hnfwui.jpg

بابای مریض در سیزده بدر

 muzbeowlbt5exwvyr8n.jpg

رژین خوابیده در سیزده بدر

 ebb669hsuer5mvbwe6i.jpg

 کوه دماوند در رامسر سادات شهر

ii0lx1smks0uzl50wd0a.jpg

 

 خانومی و سبزه سیزده

 cvwa9n5q55nu5jbu8470.jpg

 صبح روز سیزده و بره های همسایه

 fro7iq8dtghcvz4edqh.jpg

رودخونه کنار خونه مادرم

rj55z3x6jx897tvxpir.jpg

 

 اشپزی مامان

 est4c2qli10h4jbxh485.jpg

زندگی جاریست ...شادی و اولین روز مدرسه در سال ۸۸

 jz4b1ishnfl7o9o0z11.jpg

لحظه خدا حافظی و پایان نوروز ۸۸

 io78megx5podpsy2zrgn.jpg

mfdl5ufl2tctkdbgaqct.jpg

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 11:39 توسط سمیرا مامان رژین| |
سلام

امیدوارم امسال براتون سال خوبی بوده باشه

البته ما که بیشتر در مریضی به سر بردیم !اما با تموم اینها عید قشنگ و شیرین هست

من و بابا رضا و رژین روز ۵ شنبه ۲۹ به سمت شمال حرکت کردیم و انصافا جاده خلوت خلوت بود ...فکر کنم فقط ما شمال میرفتیم 

برای شام رسیدیم خونه مادرم و بعد از شام هم نوبت به باز کردن کادویی ها و لباسها و ....شد

صبح هم تا به خودمون بیایم ظهر شده بود و من در عرض بیست دقیقه سفره را چیدم و رفتم پایین تا اولین نفری باشم که با دخترم خونه را قدم میزنیم (یه اعتقاد و رسم هست )

گرچه اصلا متوجه تحویل سال نشدم و فکر میکردم نوزده دقیقه هست که سیزده دقیقه بود !

بعد هم با خانوده روبوسی و تبریک عید و ...عیدی دادن و گرفتن ...بعد رفتیم مزار و فاتحه خوندیم و شب هم  جایی نرفتیم

روز اول فروردین روز سرکشی به همه فامیلها مون بود  و رفتن خونه مادر شوهرم که شام هم همونجا بودیم

تو این مدت هم لاهیجان رفتیم هم عروسی و هم منزل دختر عموم و یه مراسم عقد هم داشتیم و دختر دختر عموم به خانه بخت رفت و تو مراسمش خیلی خوش گذشت  و من هم با لباس محلی رقصیدم ...

یه روز هم همراه خواهرم و دخترش به شهربازی رامسر رفتیم و یه روز همراه دامادم  به نک ابرود رفتیم و انصافا خوش گذشت ...سه باری هم ابگرم رامسر رفتیم ولی تو این مدت همیشه همسرم مریض بود و خیلی ناراحتش بودم ...یه بار هم چشم رژین الوده شد و وای چشمتون روز بد نبینه دیدم دیگه باز نمیشه ..از ترس سکته کردم ورمی کرده بود که نگو  و ساعت ۱۲ شب بردمش دکتر ...یه روز هم مهمانی رفتیم خونه دختر خاله مادرم لاهیجان و یه بار هم با مادرم و همسرم رفتیم لنگرود تفریح و خرید ...روزهای قشنگی بود و حیف که زود تموم شد

یه شب هم همگی رفتیم رستوران ولی و بعد هم رفتیم لیلا کوه چای و قلیان  ولی حیف که دیر وقت بود و باید می بستن

سیزده بدر هم رفتیم رامسر و بعد هم شنا تو اب معدنی ...و کاهو و سرکه و اجیل و ....البته شوهرم حالش خیلی بد بود تا حدی که تصادف کردیم و زد به ریل گارد البته خسارت زیادی ندید ولی خوب خدا به ما رحم کرد ای امان از چشم بد که بهتره اینجا چیزی ننویسم

روز ۱۵ هم به سمت تهرون اومدیم و کل راه داداشم رانندگی کرد و شوهرم خیلی حالش بد بود و مادرم هم همراهمون بود چون میخواست دکتر بره

۷ فروردین هم تولد شادی جون خودم بود که حسابی خوش گذشت و دختر خاله مادرم اینها هم بودن

من که همیشه اشپزی ها به عهده ام بود و از این کار هم لذت میبردم انصافا ....

البته تو این مدت دوست عزیزم فرشته جون هم که از المان امسال اومده بود را هم دیدم و کلی خوشحال شدم

برای دیدن عکسها تو سایز بزرگتر روی اونها کلیک کنین

یه خبر دیگه هم که باید بدم اینه که ما تولد وبلاگی داریم Birthday CandlesBirthday BalloonBirthday Party Blower

بله

در ۲۲ فروردین ۸۷ اولین پست من گذاشته شد و اینجا را خونه دومم برای نوشتن غمها و شادی ها کردم تو این مدت دوستان زیادی پیدا کردم و خیلی ها به من درسهای قشنگی دادن و تو تموم لحظاتم شریکم بودن ...امیدوارم که خداوند به همه ما عمر با عزت همراه با سلامت و فرزندان سالم و صالح بده تا سالها در کنار هم از خاطرات زندگی هامون بنویسیم

دوستتون دارم

 

 

بابا در حال هم زدن اش در جاده

1cfw3dfkym7vq4oojfs0.jpg

سفره هفت سینی که بیست دقیقه ای چیده شد


zk121a73w78wgypw15mt.jpg




رژین و آریانه خاله فرشته

kfbh0civqk2gy9uuj0dw.jpg

 رژین و شادی سر مزار پدر بزرگم

2grpd3tbpz9mjoivzw28.jpg

شادی در راه نمک ابرود

xx6p7ap0zuywpi3bofck.jpg

 شادی و باباش

 weror84isn3u4v7wyxk8.jpg

 شادی و خاله

 7k5mohnm3sdbsc94rya.jpg

 شادی و رژین و چارلی چاپلین !

 u5f1uwzu0of9ww8oqmk4.jpg

شادی و رژین در راه رفتن به لاهیجان

 qklwlps1na37zw3hw6kp.jpg

رژین و نیمه کیک تولد شادی اخه تا دیر وقت شکر خدا خوابید تا تولد برگزار بشه!

 lte14pktfge33ebi3t6q.jpg

مجسمه های زن محلی لاهیجان از بچگی عاشق این مجسمه ها بودم

 av81aswerxlgsziwicv.jpg

مجسمه های بچگی ما که به نسل بعد ما هم رسید

 bu4b0722odv6boxzqqj.jpg

 دایی رضا و بچه ها 

uh88tgh5nlj1ram6emyi.jpg

 

مامان تو رامسر

 iae8k17ad41vbtqeo3.jpg

 رژین و قطار

 3m5orxv4n84hv90poi.jpg

مامانی و دریا ی رامسر

 ug2bkmez3oqrgrns1bu8.jpg

مامان و بابا و کله رژین

 v36ps1re2gdehijf1t.jpg

کاهوی سیزده بدر

 7pr03k0bhl4hnfwui.jpg

بابای مریض در سیزده بدر

 muzbeowlbt5exwvyr8n.jpg

رژین خوابیده در سیزده بدر

 ebb669hsuer5mvbwe6i.jpg

 کوه دماوند در رامسر سادات شهر

ii0lx1smks0uzl50wd0a.jpg

 

 خانومی و سبزه سیزده

 cvwa9n5q55nu5jbu8470.jpg

 صبح روز سیزده و بره های همسایه

 fro7iq8dtghcvz4edqh.jpg

رودخونه کنار خونه مادرم

rj55z3x6jx897tvxpir.jpg

 

 اشپزی مامان

 est4c2qli10h4jbxh485.jpg

زندگی جاریست ...شادی و اولین روز مدرسه در سال ۸۸

 jz4b1ishnfl7o9o0z11.jpg

لحظه خدا حافظی و پایان نوروز ۸۸

 io78megx5podpsy2zrgn.jpg

mfdl5ufl2tctkdbgaqct.jpg

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 17:21 توسط سمیرا مامان رژین| |
سلام به همه دوستان گل و مهربونم که  دلم براشون حسابی تنگ شده بود

امیدوارم عید به همگی خوش گذشته باشه

من که هنوز از در گیری برنامه های عید در نیومدم و فعلا مادرم با اومده تهران  تا معاینه چشم کنه ...دلم نیومد وبلاگ را به همین حالت  بذارم بمونه در ضمن ۲۲ فروردین تولد وبلاگمون هست ...فقط گفتم بیام و سلامی عرض کنم و از دوستان گلی که نتونستم برم و کامنت بذارم عذر خواهی کنم باور کنین هنوز هم خسته هستم ...الان هم با ز باید برم دکتر ... تو اولین فرصت میام و براتون حسابی از خاطرات مینویسم و عکس میذارم ...همسر هم حسابی مریض شده و دیروز از صبح  تا بعداز ظهر تو درمانگاه باهاش درگیر سرم و ...بودم ...جناب برق هم که دیروز صبح رفت و غروب اومد !!

قربون محبت  صفای دل همتون برم من ...فعلا منو عفو کنین تا بعد خدا نگهدار

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 9:5 توسط سمیرا مامان رژین| |