عشق من فقط رژین
عشق من تو همه زندگی من هستی
این دره عمیق است: من نه رسم پریدن می دانم و نه عادت به شنا کردن دارم ............................................. ديگر برايم مهم نيست: از نردبان آسمان هم مي افتد صد دست شايد صدا داشت اما، از دست هامان تكان هم مي افتد. دلشوره دارم دلم شور دارد: من بعد از اين قصه خوابم نبرده ديگر برايم مهم نيست : در فال من كهكشان هم مي افتد ♦♦♦ ديگر برايم مهم نيست: آب از سر من به دريا بريزد دستي كه بالاتر از دست من...شد!!! از ته به بالا بريزد دلشوره دارم دلم شور دارد؛ خون سياوش بگيرد جهان را ديگر برايم مهم نيست: سودابه هم در دلش (( ما )) بريزد ♦♦♦ من بعد از اين قصه خوابم نبرده، خوابي كه ديدم : نديدم ديگر برايم مهم نيست؛ حتي سرابي كه ديدم: نديدم من مانده ام روي حرفم كه حرف است. بستي به نافم خطر را آب از سر من گذشت و... غير از حبابي كه ديدم: نديدم ♦♦♦ ديگر برايم مهم نيست : دنيا بزرگ است و ((من)) ريز ريز است اينجا كه من هستم امن است!!! من سنگرم تا ابد پشت ميز است خيري كه گفتي نديدم . از خير و شر دردسر پا به سر پر لعنت به دنياي ما كه ... دعواي بين ((بگم ها)) و ((چيز)) است. ♦♦♦ ♦♦ ♦ ديگر برايم مهم نيست: (( من)) دارد از عمق فنجان مي آيد فالي كه ديدم برايت عجيب است : ... دارد زمستان مي آيد ((مي ترسم اي سايه مي ترسم اي دوست))، نان از سر من گذشته آبي كه خوردم حلال است، دارد براي تو باران مي آيد.. انشا الله تا چند روز دیگه حالم بهتر بشه روز همگی مبارک اونهایی که زحمت کشیدن و اومدن وبلاگم از شون ممنونم و امیدوارم منو ببخشن که نتونستم بهشون سر بزنم دوستتون دارم اینروزها همه درگیر ا ن ت خ ا ب ا ت هستن ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم چه بسا که کارمون به خیابون و شع*ار های ان ت خ ا باتی هم کشید با دخمله و باباییش امروز میریم شمال و رایمون را هم همونجا میدیم امیدوارم وقتی اومدم تهرون اپ بعدی به سبزی یه پیروزی سبز باشه خدا نگهدار همتون این هفته هم روزهای خوبی را سپری کردیم بابایی مهربون که همیشه ما را با بیرون بردن اونهم بعد از اتمام کاراش تو کارخونه و بااون همه خستگی شرمنده میکنه بابایی دوستت داریم چند روز پیش برای خودم چند تایی پارچه مانتو خریدم که هر وقت رفتیم شمال بدوزم اخه سایز من مانتو پیدا نمیشه خانومی این روزها مشغول یادگیری زبان هست و باهاش سعی میکنم خیلی کار کنم البته دامنه لغات انگلیسی اش بیشتر هم هست چون سعی میکنم تو بیرون و یا تو خونه بعضی از چیزها را باهاش با زبان دوم بگم تا بهتر مفهومشون را درک کنه یه نرم افزار خاله ستاره گرفته بودم که خیلی خوب بود و اعداد رالاتین میگه و خانومی هم تکرار میکنه روی رنگ ها با هاش کار میکنم و میتونه رنگها را هم تقریبا بگه هفته پیش که نوشتم براتون بردمش ارم هم باغ وحش رفتیم و هم شهر بازی آی خوش گذشت و دخمله حسابی بازی کرد یه بار هم با بابا رفتیم پونک و بابایی برای خودش تی شرت و شلوار و عطر خرید معمولا غروبها بیرون میریم تا توخونه نمونیم و من هم جلوتر دست دخمله را میگیرم و باهاش قدم میزنم یه روز هم که از یه ماشین داشت صدای اهنگ می اومد خانومی شروع کرد به رقص !!که البته خجالت کشیدم هلو را خیلی دوست داره و یه شب با وجود اینکه مسواک زده بودتاهلو را دید دیگه طاقت نیاورد و خورد خدا را شکر انگار شربت مینادکس اشتهاش را بهتر کرده انشا الله از این هفته براش برنامه های بهتری دارم که بعدا براتون مینویسم دیشب یه خواب بد دیده بود و با جیغ چنان از خواب بیدار شد که من تا یه ساعت قلبم میزد و فریاد میزد بزنش داره منو گاز میگیره اون مار را بزن ماره میخواد مامانمو گاز بگیره و طفلی خیلی ترسیده بود و همش میگفت میترسم واقعادلم براش یوخت و بابا یی تا خود صبح نازشش کرد و بغلش کرد تا بخوابه واقعا دوستندارم بچه ام ذره ای ناراحتی ببینه و غم تو دلش باشه انشا الله خدا بچه های همه را حفظ کنه و از دعای اونها مال ما را هم حفظ کنه جدیدا به من گیر داده تو عروس نیستی و عروس منم و من با بابا اخه منهی تو خونه میگم این بابا شوهر منه با من عروسی کرده طفلک فکر کرد چه خبره البته فقط این نیست چون در روز با شادی و مامان جون و چند نفر دیگه هم عروسی میکنه وعروسی از نظرش پوشیدن لباس و رقصی دن با اون شخص هست فعلا این اپ را ازمون قبول کنین تا هفته دیگه با دست پر میام بعدا" نوشت :مروارید هیجدهم هم در اومد البته چند روزی بعد از هفدهمین مروارید امیدوارم خودتون وتربچه ها خوب باشین این هفته ما هم پر از شهر بازی و پلی هاوس و...خرید بود و حسابی دلی از عزای بازی در اوردیم یه شب همراه بابا یی ارم رفتیم و من هم عاشق سر سره بزرگه هستم (آبشار ) و خداییش دل هر دومون از سینه کنده میشه وقتی لحظه اخر پرت میشیم پایین و البته ترن کودکان فقط حسرت دیدن شاینا کوچولو و دوستانم از جمله ارتین نسیم جونم به دلم موند که نتونستم برم بوف جام جم ببینمشون یه روز هم سر از سرزمین عجایب در آوردیم این هفته خانومی را دکتر هم بردم و نتیجه اش این بود که قدش خوبه منتهی وزنش یه کم کمه ولی اصلا نگران نیستم بس که از چاقی متنفرم بعدش هم رفتیم شهر کتاب ایت الله کاشانی سی دی های مجیک انگلیش را میخواستم که نداشتن و قرار شده برام بیارن من تعریف بی بی انیشتین را هم خیلی شنیدم .و به جاش یه کتاب که توش الفبای انگلیسی یاد میده و یه کتاب هم به اسم رنگها براش خریدم خودمم هم کلیدهای رفتار با کودک سه ساله و بابا یی هم هوای تازه جورج ارول این مدته باهاش بن بن بن کار کردم خوب میتونه اونهای را که یاد گرفته بخونه گرچه گاهی از یادش میره مثلا مو با با مامان دست پا نان چتر دختر پسر کلماتی که میتونه به انگلیسی بگه تو پ = بال آب = واتر فیش = ماهی فیل = الفانت دست= هند ه را یه چیزی بین ه و خ میگه مثل عربی پا = فوت (با دهانش هم شکل فوت کردن از خودش در میاره ) البته یه سری چیزها هم هست که یادم نیست ...حروف را میشناسه ..شعر ای بی سی دی را میخونه ولی توی اعداد یه کم هنوز نمی تونه خوب بگه حروف الفبا را هم تا حد کم چون می دونین ب و پ و ت و ث همشون یه شکل هستن دوست ندارم زود اموزش ببینه زده بشه ولی با زهم خوبه خدا را شکر و ذهن خوبی داره البته اکثرا " بچه های امروزی با هوش هستن سعی میکنم خیلی وقتها کلمات را به انگلیسی بهش بگم قران هم سوره توحید را خوب بلده حمد و کوثر هم با کمک من و گاها یه نماز خالصانه ای میخونه که نگو شدیدا از کارهای ما تقلید میکنه از نوع حرفها حرکات رفتار و واقعا ادم باید مراقب رفتارش باشه مثلا من برای اینکه بدی کارهاش را بفهمونم گارفیلد را دعوا میکنم و اون هم بعدش با من همکاری میکنه و موقعی که مثلا میخواد شربت بخوره اول ادای گارفیلد را در میاره که مثلا میگه نمی خورم نمی خوررم و اون هم نصیحتش میکنه که بخور و شیطونی نکن یه روز قرمه سبزی درست کردم و دخملی هم دوست داره و موقعی که خواست بخوره گوشت را نکاه کرد و گفت این مرغه یه روز صبح که بیدار شد گفت مامان پشتم را بمال من هم مالیدم ای کیف داد من و خانواده ام معمولا وقتی همدیگر را اذیت میکردیم تو بازیهامون میگفتم مثلا " سمیرا منو العذاب میده و این همونجوری برامون یه لفظ مونده و به نسلهای خودمو ن هم سرایت کرده چند شب پیش یه کم سر به سرش میگذاشتم یهو گفت العذاب نده شدیدا به ممی وابسته هست و میل جدا شدن نداره که نداره یه روز بعداز ظهر برای تفریح رفتیم سمت شهر زیبا اون سمتها تک و توک مغازه هایی هست که لباسهای شیکی داره تو یه مغازه یه لباسی دیدم خوشم اومد تن دخمله کردم وای بیا و ببین چه گریه ای میکنه که من اینو میخوام بلاخره خریدیم آی ذوق کرد بچم قصه گوییش خیلی قوی هست مثلا الان با عصبانیت داره در باره تصادف دو تا ماشین حرف میزنه (درست حرف خودمون که تو ماشین میزنیم که مواظب باش) شعر هم خیلی خوب از خودش میگه واقعا ادم می مونه که از کجا اینقدر قشنگ می ونه رشته وار مطالب را به هم وصل کنه ترس و خجالت را میفهمه . ترس از تصادف و ترس از افتادن و ... خجالتی هم شده ..برخی موارد احساس خجالت میکنه و آروم میشه خیلی از گذشته ارومتر شده فقط مشکلم اینه که میگه بغلم کن سن شیطونی واقعا تو دو تا سه ساله که عشق کنجکاوی دارن من زیاد بهش شکر و یا فست فود نمی دم اگه خودمون بخوریم اون فقط نون و یا سیب زمینی اش را میخوره کباب دوست داره میوه جات را تا حدودی دوست داره از زرد الو خوشش اومده و البته کمی هم هلو توت فرنگی چند شب پیش بخاطر یدونه کالسکه ابرویی از من برد که نگو هر کس ندونه فکر میکنه واقعا به خاطر دو هزار و پانصد تومن ادم خساست میکنه ولی من خیلی سعی میکنم رو نفسش کار کنم بهش دروغ نمیگم و همیشه حقیقت را میگم دیشب رفتیم هفت حوض و نتیجه اش خرید یه کلا ه و میز تحریر برای خانومی شد دیشب هم چون بچم شب قبلش خواب بود به خاطرش خریدم دوباره البته از سمت خودمون تا بخوره و من هم دلواپسش نباشم شاید هم امشب بریم یه پارک دیگه احتمالا نرگس تهرانسر البته یه بار هم خانومی را بردم سمت المپیک و وقتی چرخ و فلک نشست یهو بغض کردو گفت دلم درد میکنه فهمیدم یهویی دلش ریخته رفته بالا ولی من با خنده ذهنش را منحرف کردم خدا را شکر و خوب شد ولی موقع اومدن یه کم گریه کرد که با ذرت ساکتش کرد م(شیر بلال ) فقط موقع مسوام لج میاره ولی من میزنم از همتون ممنونم که به ما سر میزنین پی نوشت :همسر متخصص کودکان که میرم پیشش پزشکه و رژیم درمانی داره قراره برم پیشش و بعدا رژیم بگیرم البته سعی میکن از مهر شروع کنم هم رژین مهد میره و هم خودم انشا الله بتونم اماده تر باشم چون از شیر میگیرمش دعام کنین امسال بتونم با درس و ادامه تحصیل خودمو سرگرم کنم دغدغه اینده رژین خیلی اذیتم میکنه همش فکر میکنم اونطوری که باید و شاید خوب نبودم البته همه چیز به امکانات نیست ولی نمی دونم چرا احساس میکنم نتونم بهش خوب اموزش بدم گاها هم بد جوری عصبانی میشم ولی زودی نرم میشم ولی همیشه خدا را بخاطر این فرشته کوچولوی مهربون شکر میکنم واقعا نسبت به سنش عاقل هست و من هم از درکش خوشحالم دوست دارم همیشه بهترین باشه مثل چند روز قبل که شب بر اثر بیهوش شدنش در ماشین به علت خستگی دیکه نتونستم شب ببرمش دستشویی و صبح نگو طفلی بیدار شده دیده ما خوابیم و خودشو خیس کرده و شو..رتش را یه گوشه گذاشته و رفته شور..ت پاش کرده البته از نوع کش کمر در پا خواستن توانستنه ولی واقعا در مورد از شیر گرفتنش عاجزم برام دعا کنین ماه رجب بگیرمش خدا نگهدار همگی باشه اگر عکسها را ندیدین بهم خبر بدین الان که ویرایش میکنم ساعت ۱۲:۱۷ هست و با وجود اینکه کلی عکس تو ادامه مطلب براتون گذاشته بودم اما نیست با زهم رفتیم ارم و جاتون خالی خوش گذشت و کلی امروز از رژین عکس گرفتم که برای هفته بعد براتون میگذارم امیدوارم خودتون وتربچه ها خوب باشین این هفته ما هم پر از شهر بازی و پلی هاوس و...خرید بود و حسابی دلی از بازی در اوردیم یه شب همراه بابا یی ارم رفتیم و من هم عاشق سر سره بزرگه هستم (آبشار ) و خداییش دل هر دومون از سینه کنده میشه وقتی لحظه اخر پرت میشیم پایین و البته ترن کودکان یه روز هم سر از سرزمین عجایب در آوردیم این هفته خانومی را دکتر هم بردم و نتیجه اش این بود که قدش خوبه منتهی وزنش یه کم کمه ولی اصلا نگران نیستم بس که از چاقی متنفرم این مدته باهاش بن بن بن کار کردم خوب میتونه اونهای را که یاد گرفته بخونه گرچه گاهی از یادش میره مثلا مو با با مامان دست پا نان چتر دختر پسر کلماتی که میتونه به انگلیسی بگه تو پ = بال آب = واتر فیش = ماهی فیل = الفانت دست= هند ه را یه چیزی بین ه و خ میگه مثل عربی پا = فوت (با دهانش هم شکل فوت کردن از خودش در میاره ) البته یه سری چیزها هم هست که یادم نیست ...حروف را میشناسه ..شعر ای بی سی دی را میخونه ولی توی اعداد یه کم هنوز نمی تونه خوب بگه حروف الفبا را هم تا حد کم چون می دونین ب و پ و ت و ث همشون یه شکل هستن دوست ندارم زود اموزش ببینه زده بشه ولی با زهم خوبه خدا را شکر و ذهن خوبی داره البته اکثرا " بچه های امروزی با هوش هستن سعی میکنم خیلی وقتها کلمات را به انگلیسی بهش بگم قران هم سوره توحید را خوب بلده حمد و کوثر هم با کمک من و گاها یه نماز خالصانه ای میخونه که نگو شدیدا از کارهای ما تقلید میکنه از نوع حرفها حرکات رفتار و واقعا ادم باید مراقب رفتارش باشه مثلا من برای اینکه بدی کارهاش را بفهمونم گارفیلد را دعوا میکنم و اون هم بعدش با من همکاری میکنه و موقعی که مثلا میخواد شربت بخوره اول ادای گارفیلد را در میاره که مثلا میگه نمی خورم نمی خوررم و اون هم نصیحتش میکنه که بخور و شیطونی نکن یه روز قرمه سبزی درست کردم و دخملی هم دوست داره و موقعی که خواست بخوره گوشت را نکاه کرد و گفت این مرغه یه روز صبح که بیدار شد گفت مامان پشتم را بمال من هم مالیدم ای کیف داد من و خانواده ام معمولا وقتی همدیگر را اذیت میکردیم تو بازیهامون میگفتم مثلا " سمیرا منو العذاب میده و این همونجوری برامون یه لفظ مونده و به نسلهای خودمو ن هم سرایت کرده چند شب پیش یه کم سر به سرش میگذاشتم یهو گفت العذاب نده شدیدا به ممی وابسته هست و میل جدا شدن نداره که نداره یه روز بعداز ظهر برای تفریح رفتیم سمت شهر زیبا اون سمتها تک و توک مغازه هایی هست که لباسهای شیکی داره تو یه مغازه یه لباسی دیدم خوشم اومد تن دخمله کردم وای بیا و ببین چه گریه ای میکنه که من اینو میخوام بلاخره خریدیم آی ذوق کرد بچم قصه گوییش خیلی قوی هست مثلا الان با عصبانیت داره در باره تصادف دو تا ماشین حرف میزنه (درست حرف خودمون که تو ماشین میزنیم که مواظب باش) شعر هم خیلی خوب از خودش میگه واقعا ادم می مونه که از کجا اینقدر قشنگ می ونه رشته وار مطالب را به هم وصل کنه ترس و خجالت را میفهمه . ترس از تصادف و ترس از افتادن و ... خجالتی هم شده ..برخی موارد احساس خجالت میکنه و آروم میشه خیلی از گذشته ارومتر شده فقط مشکلم اینه که میگه بغلم کن سن شیطونی واقعا تو دو تا سه ساله که عشق کنجکاوی دارن من زیاد بهش شکر و یا فست فود نمی دم اگه خودمون بخوریم اون فقط نون و یا سیب زمینی اش را میخوره کباب دوست داره میوه جات را تا حدودی دوست داره از زرد الو خوشش اومده و البته کمی هم هلو توت فرنگی چند شب پیش بخاطر یدونه کالسکه ابرویی از من برد که نگو هر کس ندونه فکر میکنه واقعا به خاطر ۲۰۰ ادم خساست میکنه ولی من خیلی سعی میکنم رو نفسش کار کنم بهش دروغ نمیگم و همیشه حقیقت را میگم دیشب رفتیم هفت حوض و نتیجه اش خرید یه کلا ه و میز تحریر برای خانومی شد موقع اومدن تیراژه موندیم تا من سیب زمینی بگیرم خیلی ناراحت بود که ببرمش عجایب .اول گفتم بسته است ولی بعدا با خودم فکر کردم که باید حقیقت را بگم که چون شب قبل رفته بودیم امشب نمیریم البته شب قبلش بیشتر خودم بازی کردم دیشب هم چون بچم شب قبلش خواب بود به خاطرش خریدم دوباره البته از سمت خودمون تا بخوره و من هم دلواپسش نباشم شاید هم امشب بریم یه پارک دیگه احتمالا نرگس تهرانسر البته یه بار هم خانومی را بردم سمت المپیک و وقتی چرخ و فلک نشست یهو بغض کردو گفت دلم درد میکنه فهمیدم یهویی دلش ریخته رفته بالا ولی من با خنده ذهنش را منحرف کردم خدا را شکر و خوب شد ولی موقع اومدن یه کم گریه کرد که با ذرت ساکتش کرد م(شیر بلال ) فقط موقع مسوام لج میاره ولی من میزنم از همتون ممنونم که به ما سر میزنین پی نوشت :همسر متخصص کودکان که میرم پیشش پزشکه و رژیم درمانی داره قراره برم پیشش و بعدا رژیم بگیرم البته سعی میکن از مهر شروع کنم هم رژین مهد میره و هم خودم انشا الله بتونم اماده تر باشم چون از شیر میگیرمش دعام کنین امسال بتونم با درس و ادامه تحصیل خودمو سرگرم کنم دغدغه اینده رژین خیلی اذیتم میکنه همش فکر میکنم اونطوری که باید و شاید خوب نبودم البته همه چیز به امکانات نیست ولی نمی دونم چرا احساس میکنم نتونم بهش خوب اموزش بدم گاها هم بد جوری عصبانی میشم ولی زودی نرم میشم ولی همیشه خدا را بخاطر این فرشته کوچولوی مهربون شکر میکنم واقعا نسبت به سنش عاقل هست و من هم از درکش خوشحالم دوست دارم همیشه بهترین باشه مثل چند روز قبل که شب بر اثر بیهوش شدنش در ماشین به علت خستگی دیکه نتونستم شب ببرمش دستشویی و صبح نگو طفلی بیدار شده دیده ما خوابیم و خودشو خیس کرده و شو..رتش را یه گوشه گذاشته و رفته شور..ت پاش کرده البته از نوع کش کمر در پا خواستن توانستنه ولی واقعا در مورد از شیر گرفتنش عاجزم برام دعا کنین ماه رجب بگیرمش خدا نگهدار همگی باشه اگر عکسها را ندیدین برین ادامه مطلب ماره که توی اون کارتونه که اسمش یادم نیست را یادتونه مثلا گوینده ورزشی بود خوب و خوش و سلامت هستین خوب خدا را شکر را بلندتر بگم والله این هفته ما هم مثل هفته های دیگه به بطالت گذشت و فقط گشت و گذار و خورد و خوراک بر پا بود خلاصه اینکه اقای پدر از سر کار که میاد مجبوره ما را ببره و دور دنیا در یک روز برگردونه و از علایم این گشتن شیفتگی یا شام حاضری هست یا سر بی شام زمین گذاشتن جونم براتون بگه که جمعه گذشته به نیت نمایشگاه کتاب خروسخون زدیم بیرون (منظور همون۳:۳۰بعداز ظهره )و هوا هم که داغ بود و ما هم که ترافیک را دیدم مثل قاتل دیده ها فرار کردیم و این شد نتیجه اخلاقی خرید امسالمون از نمایشگاک به قول رژین البته (نمایشگاه) و برای خالی نبودن عریضه سر از دنیای بازی شریعتی در اوردیم که البته بیشتر به خاطر خودم میریم و بعد هم چرخ و فلک نشوندیمش و اولش ترسید و لی بعدا براش عادی شد یه روز هم براش یه لباس مجلسی شیک و صندل خریدیم از مجتمع سمرقند که تازه افتتاح شده و انصافا وسیله های شیک و قشنگی داره و یه شعبه هم از لوازم خانه و اشپزخانه داره تو اوقات بی کاری هم معمولا غروبها میبرمش بیرون یه بار هم پارک نزدیک خونه رفتیم و حسابی بازی کرد تازگیها بزرگ شدنش را حس میکنم خیلی ارومتر و بهتر از قبل شده یادم میاد تو یه سنی همیشه جیغ میزد و نافرمانی میکرد ولی الان خیلی خیلی خیلی بهتر شده و به حرفهام گوش میکنه و از اینکه دعواش کنم خیلی بدش میاد و میگه مامان لطفا منو دعوا کن لطفا با من خوب صحبت کن تو پارک هم به قدری مظلوم و اروم بود که خودم از اینکه چه قدر نسبت بهش در گذشته واکنش نشون میدادم خجالت کشیدم و واقعا باورم میشه که هر چیزی مال یه سن خاصیه البته من همیشه این را درک میکردم اما گاها ادم از اطرافیان خجالت میکشه از اینکه بچه شیطونی کنه یا بدو بدو کنه .ولی باید درک کنیم که اونها هم باید دوران کودکی خودشون را بگذرونن و نباید تحت تاثی خواسته های ما و یا اعصاب خوردی های ما باشن ۵ شنبه هم شهر بازی رفتیم (ارم ) واقعا خوش گذشت نمی دونم چرااینقدر من عاشق شهر بازی هستم پی نوشت ۱: امسال تابستان برای گرفتن گواهینامه میرم شمال پی نوشت ۲: دوستان عزیزم شما معمولا از چه کتابها ویا وسیله ای اموزشی و نرم افزارهای اموزش برای کودکانتون استفاده میکنین ...برنامه تغذیه بچه هاتونو به چه صورت تنظیم میکنین و از چه تنوع های غذایی بیشتر استفاده میکنین ...ویتامینهای مکملی که به بچه هاتون میدین چی ها هست (شربت ها ) و نرم افزار اموزش زبان خوب چیه ...چند تا کتاب خوب هم معرفی میکنین ماره که توی اون کارتونه که اسمش یادم نیست را یادتونه مثلا گوینده ورزشی بود خوب و خوش و سلامت هستین خوب خدا را شکر را بلندتر بگم والله این هفته ما هم مثل هفته های دیگه به بطالت گذشت و فقط گشت و گذار و خورد و خوراک بر پا بود خلاصه اینکه اقای پدر از سر کار که میاد مجبوره ما را ببره و دور دنیا در یک روز برگردونه و از علایم این گشتن شیفتگی یا شام حاضری هست یا سر بی شام زمین گذاشتن جونم براتون بگه که جمعه گذشته به نیت نمایشگاه کتاب خروسخون زدیم بیرون (منظور همون۳:۳۰بعداز ظهره )و هوا هم که داغ بود و ما هم که ترافیک را دیدم مثل قاتل دیده ها فرار کردیم و این شد نتیجه اخلاقی خرید امسالمون از نمایشگاک به قول رژین البته (نمایشگاه) و برای خالی نبودن عریضه سر از دنیای بازی شریعتی در اوردیم که البته بیشتر به خاطر خودم میریم و بعد هم چرخ و فلک نشوندیمش و اولش ترسید و لی بعدا براش عادی شد یه روز هم براش یه لباس مجلسی شیک و صندل خریدیم از مجتمع سمرقند که تازه افتتاح شده و انصافا وسیله های شیک و قشنگی داره و یه شعبه هم از لوازم خانه و اشپزخانه داره تو اوقات بی کاری هم معمولا غروبها میبرمش بیرون یه بار هم پارک نزدیک خونه رفتیم و حسابی بازی کرد تازگیها بزرگ شدنش را حس میکنم خیلی ارومتر و بهتر از قبل شده یادم میاد تو یه سنی همیشه جیغ میزد و نافرمانی میکرد ولی الان خیلی خیلی خیلی بهتر شده و به حرفهام گوش میکنه و از اینکه دعواش کنم خیلی بدش میاد و میگه مامان لطفا منو دعوا کن لطفا با من خوب صحبت کن تو پارک هم به قدری مظلوم و اروم بود که خودم از اینکه چه قدر نسبت بهش در گذشته واکنش نشون میدادم خجالت کشیدم و واقعا باورم میشه که هر چیزی مال یه سن خاصیه البته من همیشه این را درک میکردم اما گاها ادم از اطرافیان خجالت میکشه از اینکه بچه شیطونی کنه یا بدو بدو کنه .ولی باید درک کنیم که اونها هم باید دوران کودکی خودشون را بگذرونن و نباید تحت تاثی خواسته های ما و یا اعصاب خوردی های ما باشن ۵ شنبه هم شهر بازی رفتیم (ارم ) واقعا خوش گذشت نمی دونم چرااینقدر من عاشق شهر بازی هستم پی نوشت ۱: امسال تابستان برای گرفتن گواهینامه میرم شمال پی نوشت ۲: دوستان عزیزم شما معمولا از چه کتابها ویا وسیله ای اموزشی و نرم افزارهای اموزش برای کودکانتون استفاده میکنین ...برنامه تغذیه بچه هاتونو به چه صورت تنظیم میکنین و از چه تنوع های غذایی بیشتر استفاده میکنین ...ویتامینهای مکملی که به بچه هاتون میدین چی ها هست (شربت ها ) و نرم افزار اموزش زبان خوب چیه ...چند تا کتاب خوب هم معرفی میکنین


منبع شعر از وبلاگ اشرف گیلانی

![]()

![]()
![]()
اتفاقا گریه داره نه خنده ![]()
![]()
![]()
![]()
و تو نباید عروس بشی و تو با آقا برو عروسی .......![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
وای اگه بدونین ایندفعه چه با حال بود آخه بازیهایی که بهمون تیکت میداد را انجام دادیم و نتیجه اش برنده شدن یک عدد ماهی بود وای که چه خوشحال شد وقتی دیدش اما برای خودم دیگه دستی باقی نموند بس که با چکش تو سر موش و سوسک بازی زده بودم![]()
و به رژین شربت مینادکس داد یه کرم ضد افتاب هم براش خریدم که ۱۰۰۰۰ تومان برام تموم شد
![]()
![]()
شمارشش هم خوب با کمک من تا بیست را میتونه بگه تا ۵ را هم مینویسم که یاد بگیره
ولی نماز و اذان و قران را دوست داره 
![]()
گفتم نه مامانی گوشته و این غذا هم قرمه سبزی هست و ایشون در مقابل یاد گرفتن که اسم غذا گوشته سبزی هست و دیگه میگه گوشته سبزی ![]()
و من هم فقط در جواب چند تا گاز نصیبش کردم
![]()
![]()
موقع اومدن تیراژه موندیم تا من سیب زمینی بگیرم خیلی ناراحت بود که ببرمش عجایب .اول گفتم بسته است ولی بعدا با خودم فکر کردم که باید حقیقت را بگم که چون شب قبل رفته بودیم امشب نمیریم البته شب قبلش بیشتر خودم بازی کردم
و دخترم بی نصیب موند به جز یه بازی اونهم در توپهاو بعدش رفتیم تهرانسر تا رضا جونم کارت سوخت را به دوستش تحویل بده و یه اکبر مشدی هم رفتیم کلا هفته هفته بگرد و بخور بود ![]()
و اومده دو باره خوابیده ![]()
حتی لباسی که تنش بود شب همون را هم کنده بود ...شاید از اینکه بچه خودشو خیس کنه ادم زجر بکشه اما این حرکتش برام خیلی عزیز بود خدا را شکر از ۱.۵ من از پمپرز گرفتمش تو خونه یه مدت اذیت کرد یه خط در میون همکاری میکرد اما تو بیرون از همون ورز اول دیگه پمپرز نزدم (هفته اول) و شبها هم خیس نمیکرد حتی خیلی بچه بود اما وقتی کولر میزدیم تو تابستون سال قبل سه باری خودشو خیس کرد و لب بقیه شبها خشک خشک بود اون سه شب هم دریچه خیلی باز بود 



دختر نازم كه هميشه هواي منو داري خيلي دوستت دارم 
![]()
![]()
وای اگه بدونین ایندفعه چه با حال بود آخه بازیهایی که بهمون کیت میداد را انجام دادیم و نتیجه اش برنده شدن یک عدد ماهی بود وای که چه خوشحال شد وقتی دیدش اما برای خودم دیگه دستی باقی نموند بس که با چکش تو سر موش و سوسک بازی زده بودم![]()
و به رژین شربت مینادکس داد خودمم یه کرم ضد افتاب خریدم که ۱۰۰۰۰ تومان برام تموم شد
بعدش هم رفتیم شهر کتاب ایت الله کاشانی سی دی های مجیک انگلیش را میخواستم که نداشتن و قرار شده برام بیارن من تعریف بی بی انیشتین را هم خیلی شنیدم .و به جاش یه کتاب که توش الفبای انگلیس ییاد میده و یه کتاب هم به اسم رنگها براش خریدم خودمم هم کلیدهای رفتار با کودک سه ساله و بابا یی هم هوای تازه جورج ارول ![]()
![]()
شمارشش هم خوب با کمک من تا بیست را میتونه بگه تا ۵ را هم مینویسم که یاد بگیره
ولی نماز و اذان و قران را دوست داره 
![]()
گفتم نه مامانی گوشته و این غذا هم قرمه سبزی هست و ایشون در مقابل یاد گرفتن که اسم غذا گوشته سبزی هست و دیگه میگه گوشته سبزی ![]()
و من هم فقط در جواب چند تا گاز نصیبش کردم ![]()
![]()
و دخترم بی نصیب موند به جز یه بازی اونهم در توپهاو بعدش رفتیم تهرانسر تا رضا جونم کارت سوخت را به دوستش تحویل بده و یه اکبر مشدی هم رفتیم کلا هفته هفته بگرد و بخور بود ![]()
و اومده دو باره خوابیده ![]()
حتی لباسی که تنش بود شب همون را هم کنده بود ...شاید از اینکه بچه خودشو خیس کنه ادم زجر بکشه اما این حرکتش برام خیلی عزیز بود خدا را شکر از ۱.۵ من از پمپرز گرفتمش تو خونه یه مدت اذیت کرد یه خط در میون همکاری میکرد اما تو بیرون از همون ورز اول دیگه پمپرز نزدم (هفته اول) و شبها هم خیس نمیکرد حتی خیلی بچه بود اما وقتی کولر میزدیم تو تابستون سال قبل سه باری خودشو خیس کرد و لب بقیه شبها خشک خشک بود اون سه شب هم دریچه خیلی باز بود 
البته زیاد به نوشته های بالا اعتماد نکنین چون با یه بچه مگه میشه بی ناهار و شام موند
و بعد از اونهم باز طبع گردشگری ما فروکش نکرد که سر از دهکده المپیک و سر سرهای قشنگش در اوردیم و نتیجه این شد که به بهانه رژین یه بار هم خودم سر خوردم اخه از این مدل جدیدا بود که سر پوشیده هست ![]()
![]()



دوتا سارافون هم برای رژینم خریدم که بد نیست شما هم ببینید


وتصمیم دارم از فصل پاییز رژین را مهد بگذارم خودمم تصمیم به ادامه تحصیل دارم البته هنوز هم نمی دونم چه رشته ای اما به کامپیوتر خیلی علاقه مندم و لی همیشه رشته های مختلفی به ذهنم میاد که انصافا انتخاب برام سخت میشه کاش میتونستم معلم بشم چون همیشه به این شغل علاقه مند بودم اما میدونم که تو مملکت ما دیگه کارمند شدن فقط بند" پ" میخواد که ندارم ![]()
![]()
![]()
ممنونم

البته زیاد به نوشته های بالا اعتماد نکنین چون با یه بچه مگه میشه بی ناهار و شام موند
و بعد از اونهم باز طبع گردشگری ما فروکش نکرد که سر از دهکده المپیک و سر سرهای قشنگش در اوردیم و نتیجه این شد که به بهانه رژین یه بار هم خودم سر خوردم اخه از این مدل جدیدا بود که سر پوشیده هست ![]()
![]()



دوتا سارافون هم برای رژینم خریدم که بد نیست شما هم ببینید


وتصمیم دارم از فصل پاییز رژین را مهد بگذارم خودمم تصمیم به ادامه تحصیل دارم البته هنوز هم نمی دونم چه رشته ای اما به کامپیوتر خیلی علاقه مندم و لی همیشه رشته های مختلفی به ذهنم میاد که انصافا انتخاب برام سخت میشه کاش میتونستم معلم بشم چون همیشه به این شغل علاقه مند بودم اما میدونم که تو مملکت ما دیگه کارمند شدن فقط بند" پ" میخواد که ندارم ![]()
![]()
![]()
ممنونم 






















