عشق من فقط رژین
عشق من تو همه زندگی من هستی
من به همراه خانواده به تهران اومدم منتهی این چند روز همش سرم شلوغه و درگیر دکتر هستم و باید دامادم را به دکتر میبردم و خواهرم هم همینطور وای که هوا خیلی گرمه شمال که خیلی گرم بود اینجا هم همینطور از شمال کلی عکس دارم انشا لله تو آپ بعدی که احتمالا " هفته دیگ ه هست براتون میذارم ما یه عروسی هم تو شمال داریم که باید جمعه برم و تا سه شنبه برمیگردم البته تعطیلات تابستانی هم در پیش و رو داریم و از 16 شروع میشه اگر نتونستم به وبلاگهاتون سر بزنم معذرت میخوام انشالله بزودی بر میگردم فقط بگم دختره حسابی شیطون و پرحرف شده و تو افتاب هم حسابی سوخته بوس و یه دنیای ارزوی قشنگ برای همتون دارم فعلا خدا نگهدار دستهای مهربونت را باز میکنی و کودکمون را تو اغوشت میگیری هنوز نفس زدنهات به خاطر بالا اومدن از پله تموم نشده یه کم به چهره ات نگاه میکنم انگار گوشه چشمات چند تا خط افتاده که بهش چروک میگن می اندازم گردن این اب و هوای بد و الوده !و یا شاید هم دیر جنبیدن برای ازدواج گرچه ۳۲ سالگی بود اخه دیگه رسم شده کم کم داره بابابزرگ هم به معنای واقعی اش برمیگرده ...اخه خیلی ها تو قدیم ۳۲ سالگی بابابزرگ میشدن...البته سرزنش مادر و خواهر بر سر مرد بیچاره هم یه چند تایی نقش و نگار گذاشته به خونه نگاه میکنم ....به اتاقها به اشپزخونه و به همه چیز ...حتی به دخترم که دیگه چهره تو هم تو اون نقش بسته ... راستی اینجا چه قدر به تو شبیه هست انگار همه جاش ردی از توئه انگار هیچ چیز بدون تو معنی نداره ...تو هستی چون من میخوام !! خودخواهانه نیست ....خواستن توانستن هست دوست داشتن تو انگار خیلی فرق میکنه ...البته تو دنیا هر چیزی به جای خودش قشنگه و هر کسی علاقه مختص به خودشو داره اما بودن تو در کنار من ارامش دیگه ای هست صبح که میری با وجود خوابی که تو چشمام هست ولی بازشون نگه میدارم تا تو را ببینم و شاید داد همکارات هم در نبودت در اومده که اَه این خانوم روزی ده با رتلفن میکنه یه وابستگی عمیق تو وجودم نسبت بتو هست ...نگاه آروم و نجیبت ...دستهای نجیبت صورت نجیبت و چشمهای مهربونت و سعه صدر و اخلاق خوبت واقعا لایق خواستن هست ...گاهی اوقات شاید یه کم بد میشی ولی باز تو بدی هم خوبی ... یه وقتهایی نگاهت میکنم و تو دلم خیلی باهات حرف میزنم ...احساس میکنم خوب صدای حرفهامو میشنوی ...با خودم میگم من کجا ...تو کجا و اینجا کجا (اشک تو چشمام حلقه بسته )دخترمون اینجا چی کار میکنه همسرم را خیلی دوست دارم ...شاید توی دل همه ما زنها یه گلایه هایی هم باشه اما خوبی ها را بهتر و بیشتر دیدن خیلی مهم هست بله روز پدر یه بهانه هست شاید برای تشکر از کسی که خرج شکمت را میده و با زهم میگی این را نداریم و اون را نداریم تشکر از کسی که هر چی بیاره باز شوهر فلان خانوم یه چیزیش سر تر هست تشکر از کسی که زخم زبونهای مادر و خواهرش و برخوردهای نا بخردانه اونها باید سرکوفتی برای لحظاتش باشه و جوابگوی قوم الظالمین همین یه نفر ادم باشه با این همه مشغله تشکر از کسی که که شاید مشکلات زندگی کاری کرده که اون پسر رومانتیک اول عروسی نیست تشکر از کسی که بابای بچه ات هست ولی بچه بزرگ شد معلوم نیست سر دستش را بگیره یا نه !! تشکر از کسی که هر روز باید بشنوه عوض شده و لی ندونیم خودمون چه قدر تغییر کردیم تشکر از کسی که نه تنها باید کادوی روز زن بخره بلکه باید پول بده کادوی روز پدر هم بخری براش تازه با کلی تقلا میکنه که با با نمیخوام ..ممنون ...ولی تو داد میزنی یعنی چی فلان خانوم بره برای شوهرش فلان چیز را بخره و اونوقت من ..... رضای عزیزم از طرف خودم و رژین روزت را و همچنین تولد مولی الموحدین علی( ع) را بهت تبریک میگم دعا میکنم سایه مهرت سالهای سال بالای سرمون باشه که به بودنت تو این دنیا بعد از خدا بیشتر از هر چیزی احتیا ج داریم همچنین به پدر عزیز و مهربونت که میدونم قلب مهربونی داره ولی شاید بر حسب مقتضیات زمان و گفته های افراد مجبور باشیم یکسری چیزها را تو وجودش کمرنگ ببینیم و به بابای خودم هم روز پدر را تبریک میگم انشا الله سایه مهر هر دو تاشون شون بالای سرمون باشه وقتی تو هستی هیچکس نمیتونه اذیتمون کنه هیچکس نمیتونه دلمون را بشکنه و هیچکس نمیتونه روحمون را ازار بده ... می دونی برام حاشیه ها مهم نیست مهم خودتی که هستی ..و تمام تلاشت را برای اینکه ما راحت زندگی کنیم و محتاج هیچکس نباشیم به کار گرفتی و شاید خیلی وقتها با زبون بی زبونی و با رفتارات فهموندی که از من همه چیز طلب کنین و براتون دیگران و عملکردها و نکرده هاشون مهم نباشه و میدونم تو از من میخواهی که من و یا بهتر بگم ما محبتمون را خواسته هامونو را از تو طلب کنیم و کسی برامون مهم نباشه که بخواد زندگی مون را با کردن و یا نکردنهاش تحت الشعاع قرار بد ه میدونم که خیلی چیزها را درک میکنی و شاید همین درک و شعور و نجابتت باعث میشه که خیلی چیزها را به روی دیگران نیاری گرچه در عملکردهات و سکوتهات متوجه میشم که اعتراضت را به دیگرانی که با ما بی وفایی میکنن و تبعیض را تحمیل میکنن و بی عدالتی میکنن و شاید نمی دونن چه جوری باید شخصت ما را حفظ کنن و محترمانه رفتار کنن میرسونی اما سکوت که چه عرض کنم " علم افلاطون حریف جهل مادرزاد نیست " اینها را اینجا نوشتم تا بدونی من هم از درونت خبر دارم از احساساتت از درکت از خو استه هات .... باور کن خوشی تو خوشبختی تو راحتی و ارامش تو ورژین برای من از هرچیزی با ارزشتر هست بنارا بر این میگذارم که خواست خداوند در این دنیا بوده که یه سری نداشته های عاطفی و نا ملایمات را تحمل کنیم شاید در ان دنیا که جایگاه ابدی و اصلی ما هست چیز بهتری به جای انچه که نداشتیم خدای مهربون به ما بده دلم خیلی ارومه ..... خدایا به من همیشه ارامش بده تا بهترین برای همسرم و فرزندم و برای اجتماعم باشم این را بدان که همیشه دوستت دارم و هرگز از احساس و علاقه ام نسبت بتو کم نشده بلکه روز به روز رشته مهر تو توی قلبم محکمتر میشه به امید اینکه سالهای زیادی را تو این وبلاگ بهت تبریک بگم و برات بنویسم با احترام فراوان برای تو همسر مهربونم سمیرا و رژین ۱۴/۴/۱۳۸۸ تهران ساعت ۹:۵۰ امیدوارم حال همگی خوب باشه توجه فردا 3 شنبه 9 تیر قرار وبلاگی ساعت 4 بوف جام جم با حضور هاله جون و ارشیا یه سوال بعدا نوشت : چه طوری میشه مطالب را از بلاگفا به پرشین بلاگ انتقال داد که ارشیوش مثل اینجا باشه دخملک گاها فیلش یاد هندوستان میکنه دیروز اول رجب بود مدتهاست که از عبادتهای روزانه هم عقب افتادم و یه علتش اینه که همش فکر میکنم موقع از پوشک گرفتن ممکنه خونمون کثیف شده باشه البته کمی دعا خوندم و جانمازم را هم حسابی شستم تا تمیز و مرتب باشه بلاخره این روزهای دنیا بد و خوب تموم میشه و یهو به خودت میایی میبینی ای داد دستت حسابی خالی هست و روبه روی کوره اتش ایستادی تا *****اینو اضافه کنم که من رژین را یه سال و نیم هست که از پوشک گرفتم چون دوستان گلم فکر میکردند که ما در حال حاظر پروزه پوشک گیرون داریم و باید بگم که من فروردین ۸۷( پارسال بهار) از پوشک گرفتمش درست موقعی که یه سال و شش ماهه بود و خدا را شکر خیلی همکاری کرد الان مدتها هست که اعلام میکنه و اون اوایل یه کم تو خونه اذیت میکرد دیشب اصلا خوابم نمی برد بنا بر کنجکاوی یه چند تایی عکس از تو سایت دیده بودم و شب تو تیرازه بودیم یهو دیدم فشارم افتاده و اون عکسها هی میاد جلوی چشمم خدا میدونه با چه عذابی خوابیدم روز شماری میکنم تا ۱۴ تیر بشه و امتحانات برادرم تموم بشه اونوقت میرم شمال و یا اونها میان تهرون ...حالا اسباب کشی هم داریم دیشب دختری را بردیم عجایب و براش یه چند تایی هم کادویی گرفتیم دیروز به من میگه ما مان من دیگه بزرگ شد م ! حرف زدنش خیلی با حال شده همراه با شعرها و ترانه ها همراه دهانش اهنگ میزنه تقریبا میتونه شعرها را با اهنگ خودشون بخونه نرم افزارهای اموزشی را خیلی دوست داره و ازشون چیزهای خوبی یاد میگره وقتی سیر میشه میگه گشنم میاد و مدتیه که قهر را هم فهمیده و میگه من قهر میرم ! یکی دو بار یه کوچولو دروغ هم گفته قصه پردازیش خیلی خوبه عروسکهاش را یه جا جمع میکنه به صورت گرد وباهاشون بازی میکنه و تقیبا ماجراهای خونه ما تو بازی اون هم اتفاق میفته این هم چند تایی عکس فعلا قربون همگی برم و خدا نگهدا ر ژست همیشگی تصویری از نوه هامون یه کتاب خریدیم همراه با فلاش کارت مخصوص اعداد یه بلز که قبلا یدونه اش را ملکوتی کرده بود تی شرت عجایب که جایزه گرفت کارتهای مخصوص رنگ گارفیلد جدید پی نوشت ۱: مایکل جکسون هم رفت حتی عکسها را هم حذف کردم با زهم مشکل برطرف نشد چه میدونم شاید مشکل از نوشته اش بود که این قالب هم تحملش نکرد ! سلام اول این لینک را ببینین دندان نوزدهم در اومده از شیر هم دیروز دم ظهر گرفتمش و تا الان لب نزده! و فقط نگه میداره شاید باید این روزها وابستگی هات را کم کنی چون معلوم نیست چی میخواد برات پیش بیاد !! هر شب کابوس میبینم خوابهای وحشتناک ..ترس و گریز و .... خسته شدم از اولش هم به دلم افتاده بود امسال سال بدی هست و فقط میگفتم دعا کنین زودی بگذره !! تهوع شدیدی دارم بنا را بر این گذاشتم که مال تغییر هورمونها ی شیر دهی هست که داره قطع میشه اما میدونم از یه چیز دیگه هست از استرس و بی خوابیه نمی دونم چرا تا صبح ده بار چشمم باز میشه و به در میافته جالبه همون لحظه هم برق راه پله روشنه و من اونقدر قلبم تند میزنه و میشمرم تا ببینم ایا کسی میاد درمون را بشکنه بیاد داخل یه شب خواب دیدم منو میخوان بگیرن و من از سر حصار میخوام بپرم اما وسطش از خواب پریدم بخدا اونقدر چشمهام را روی هم گذاشتم تا ادامه اش را ببینم که نجات پیدا کردم اما کجا خواب !! خیلی ترسو هستم و واسه همین از خودم بدم میاد ! تو این مورد که بحث امروز هست واقعا من یکی هرگز نمی تونم جای کسانی باشم که اینهمه شهامت دارن حتی میترسم چیزی بنویسم که معنی اش بد باشه و به من مجرم گفته بشه دیگه حتی از نوع نفس کشیدن هم میترسم میترسم یه روز لباسم مشکی باشه (چون لاغرترم میکنه ) بد وضعی شده واقعا ادم نمیدونه چی کار بکنه که جزو جرم نباشه حتی از نوشتن هم میترسم تا خود اینجا اینقدر با کلمات بازی کردم که مبادا حرفی بزنم که معنی بدی داشته باشه و جز جرایم اینترنتی و قضایی به حساب بیاد و من را به عنوان آ ش و ب گ ر بشناسن حتی از همین هایی که نوشتم هم میترسم و دو دلم که ارسال کنم یا نه ! ولی خودتون را بذارین جای من وقتی ادم عزیزی را داره و دوستش داره همیشه میترسه که مبادا یه چیزی انها را جدا کنه نکنه تو خیابون برای کار خودت داری میری یهو تیر ناغافل بخوره به تو که تو هیچ برنامه ای هم نیستی یا ببرنت به جرم اینکه تو خیابونی که اصلا نمیرم ! ولی دلشوره و اضطراب و ترس از یه اتفاق بد خیلی برای ادم سخته قلبم ناراحته خیلی اشک ریختم دوربینمم که شارژش داره تموم میشه و شارژر شماله ! دلم طاقت نداره ولی کاری هم از من بر نمیاد پی نوشت : حالم بده و بالا میارم نمی دونم چرا ولی غروب میرم دکتر این چند روز خیلی اذیت شدم ایا ممکنه به خاطر از شیر گرفتن باشه ؟ خیلی دلم سوخته و احساس دوری از بچم میکنم باورتون میشه به لحاظ وابستگی جسمی و روحی بهش شیر میداد هم خوشحالم که دیگه نمیخوره و هم خدا حافظی با دنیای نو پایی و ...دلم را میسوزونه قدر سه سال اول زندگی بچه ها را حسابی بدونین دخترک در مقابل اشکهام فقط منو میبوسه و میرقصه !
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ولی من اهمیتی نمیدم و توکل به خدا کردم تا کمک کنه دیگه یادش نیاد ![]()
![]()
ولی باید در هر شرایطی عبادت را به جا اورد ![]()
![]()
![]()
و من احساس میکنم فرشمون نجسه و تو این مدت چون میخواستم کاملا ترک کنه فرش را نشستم و حالا باید بشورم چون زمستون خوشم نمیاد فرش بشورم ![]()
![]()
البته نمی شه گفت دروغ مثلا یه وسیله اش تو اتاق بود گفت انداختم از پنجره پایین (بس که من گیر میدم نیندازی) یا گفت گارفیلد تو ماشینه در صو.رتی که سر مبل بود یه بار هم گفت من این غذا را فردا میخورم ( داشت رد گم میکرد )که من گفتم اگه دوست نداری بگو ندارم . و گفت ندارم![]()
![]()
ضبط صوتن دیگه ![]()
![]()
![]()
و نی نی تو پولو ![]()
![]()























