Daisypath - Personal pictureDaisypath Happy Birthday tickers عشق من رژین - جشن یلدا در مهد کودک +عکسهای هفته
تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | 13:5 | نویسنده : سمیرا مامان رژین

سلام  به همه دوستهای مهربونمون که همیشه نسبت به ما لطف دارن

امان از این فرصتها کم که واقعا هم داره روز به روز کمتر میشه

راستی چرا دنیا افتاده رو دور تند سه ماه دیگه عیده و سال نو !و دل خوش که عید میاد ولی امان از این گذشت عمر

اینروزها احساس خستگی میکنم ...احساس میکنم خیلی کار روی دوشم هست و هیچ کدوم را هم درست انجام نمیدم رسیدگی دست و پا شکسته به دختری و انجام کارهای خونه و روزهای کوتاه همگی مزید بر علت میشه که خسته بشی و گاهی اوقات هم نگرانی ها ی اینده که این گاهی اوقات اکثر اوقاته !!

دیشب خوابم نمیبرد هم خوابم میومد هم نمی تونستم بخوابم ده ها بار دختری را بوسیدم و اون هم هر از گاهی یه نقی میزد و دوباره میخوابید وقتی به صورت قشنگش نگاه میکنم و میبینم چه قدر معصومه واقعا دلم نمیخواد این معصومیت به مرور زمان کمرنگ بشه جدیدا قهر یاد گرفته و یه وقتهایی میره قهر ولی نسبت به چند ماه قبل الان خیلی دقیق تر شده و خیلی چیزها را درک میکنه مهد کودک و بچه های دیگه و رفتارهای بچه های دیگه هم بی تاثیر نیست احساس میکنم خیلی تقلید میکنه تومهد براشون اموزش موسیقی و قران و ژیمناستیک و خلاقیت و نقاشی و زبان گذاشتن البته اینها فوق برنامه هستند و هزینه جدا میگیرن  و یه وقتهایی هم ناهار می مونه

معانی تو بیرون داخل و خارج وپایین و بالا و ....را میدونه

بهتر از گذشته میتونه رنگ امیزی کنه

رنگها را بلده و گاها جابه جا میگه

حیوانات را میشناسه

حس خیالبافی و شعر گفتن از خودش و داستان را گفتن را تجربه میکنه

احساس میکنم خیلی مضطرب هست مخصوصا تو جمع ...انگار اعتماد به نفس پایین داره در صورتی که اصلا قبلا اینطوری نبود شاید به خاطر سنش باشه چون معمولا وقتی کوچکتر هستند کمتر خجالت میکشند

هفته پیش شمال بودیم و عروسی خیلی خوش گذشت

همرا ه مادر شوهر و مادرم هم به زیارت رفتیم و عزیزش براش کالسکه و النگو خرید

من هم یه سری سوغاتی برای خانواده همسری گرفتم

موقع برگشت هم نزدیک چالوس ایران تافته موندیم و دختری هم رفت شهر بازی و کلی بازی کرد

 

مهد مراسم جشن یلدا داشت و کلی هم خوش گذشت و من هم رفتم در صورتی که قرار نبود اولیا ء حضور داشته باشند ...دختری هم لباس محلی ژوشید

یه روز هم جلسه تربیتی داشتیم که اخر هر ماه برگزار میشه و اینبار بحث در باره مسئولیت پذیری کودکان بود و قرار شده هر جلسه یه بچه را از لحاظ شخصیتی بررسی کنن و قرار شده یه سفر هم بریم البته بعد از پایان دوره مهد بچه ها

خدا را شکر از مهدشون راضی هستم مدیرشون زن مهربون و خوش برخورد و خاکی هست و واقعا با اولیا مهربون و فروتن برخورد میکنه

مطمئنم مهدشون به مرور زمان مهد بسیار خوب و جا افتاده ای میشه (گلستان کودک تو جنت اباد )

فقط من خیلی کاهلی میکنم و صبحها دختری دیرتر میره و خودم هم ناراحتم البته بعضی صبحها به موقع میره ولی گاهی اوقات

یه تولد هم طبقه بالای خونمون دعوت بودیم که خیلی خوب بود و حسابی مادرو دختر خوش گذروندیم

رژین مدتی بود خیلی سرفه میکرد ..دو شب تا خود صبح فقط سرفه کرده و بابایی هم حسابی مریض شده بود و یه روزهم حتی مرخصی گرفت (شنبه )و   سر کار نرفت من هم از بابایی گرفتم البته با خود درمانی زودی خوب شدم ...و البته همون روز هم عیادت عموم که عمل قلب باز کرده رفتیم که بیمارستان شهید هاشمی نژاد بستری بود ...من خیلی این عموم را دوست دارم بزرگ خانواده هست و واقعا نور چشم همه ما هست و انشا الله 120 سال زنده باشه ..آمین

و بعد هم همراه همسری و دختری یه عموی دیگمون را تا منزلشون تو نیاوران رسوندیم و یه سگ از این تربیت شده ها  اصیل داشتن که نزدیک بود رژین از ذوق طفلک را

 بعد هم اومدیم و حلیم سید مهدی خوردیم و اومدیم خونه و من از خستگی داشتم بیهوش میشدم که دختری نمیگذاشت بخوابم 

دیروز هم که جشن یلدا بود موقع رفتن به مهد کلید را خونه جا گذاشتم ونتیجه اخلاقی این شد که از همسایه پیچ گوشتی بگیرم و در را هم نتونم باز کنم

بنده خدا همسایمون ما را برد منزل خودش و یه دختر 1.5 ساله هم داشت که با رژینم بازی کردو برامون ناهار اورد و کلی پذیرایی و ....من هم برای جبران محبتش غرو ب برای دخمل نازش یه کادوی کوچیک گرفتم تا ازش تشکر کرده باشم  و شب هم که ساعت 3 خوابم برد ....و صبح دخملی اومد کنار تخت  و بیدارم کرد تا ببرمش مهد ولی تا اماده شدن وای ...45 دقیقه طول کشید

اینهم عکسهایی که تو این مدت گرفتیم

خدا نگهدار خودتون ونی نی های ناز باشه

خانومی موقع رفتن زیارت به استانه اشرفیه

 

img98.com Image Upload Center

ایران تافته ـ در حال خوردن چیپس

img98.com Image Upload Center

تو ی صف هلی کوپتر

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

سوار بر اسب مراد

img98.com Image Upload Center

موقع رفتن به تولد

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

توی تولد

img98.com Image Upload Center

جلسه تربیتی و رژین در حال نوازش یاسمن که حسابی خسته شده بود

img98.com Image Upload Center

جشن یلدا

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

رژین و لباس محلی

img98.com Image Upload Center

دختر نازم در حال رقص

img98.com Image Upload Center

پی نوشت : به وبلاگ اندیا جون رفتم دیدم 3ه سال و سه ماه و سه هفته و سه روزگی را جشن گرفته که با زهم از صمیم قلبم تبریک میگم ویه سر هم به وبلاگ دختری اومدم دیدم سه سال و سه ماه و سه هفته و چهار روزه شده (البته امروز 5 روزه هست )حیف که روزش یادم نبود ...البته با یه روز تاخیر و به کمک مامان اندیا :) ولی جمعه 40 ماهه میشه

mouse code

كد ماوس